تبليغاتX
قصه ی کوچ - ناتمام

مي ميرم براي آن اشك سرگردان گوشه ي چشمت كه مي غلتيد از سوز و مي سوخت از درد سرد. آري حق با تو بود كه گفتي دنيا آن اندازه پشم دارد كه كودكي از سرما نلرزد.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 20:2 توسط کیومرث زرافشان |