بر تنم پر پرواز می بینم آه که چه محتوم است قصه ی کوچ!
من نه شاعرم و نه فیلسوف و می پرهیزم از این گونه نام گذاری ها. حرف های من زجه ی انسان است که به مسلخ تکنولوژی می رود و دست و پا زدن های او در لحظه ی بلعیدنش در سیاه چاله های هستی که عارضه ی زیاده خواهی خودش بود. کلمات من اعتراضی است به زرق و برق زندگی بشری که رنگ خدا را در سایه می گیرد. ===================== بازدید کنندگان محترمی که نظراتشان نیازمند پاسخ است می توانند پاسخ را در انتهای کامنت خود ببینند
راوی قصه پرداز من؛ بگو نم نم؛ بگو؛ بگو از مرگ شبنم؛ از غربت؛ از گم شدگی؛ از کسی که انسانیتش کشیده شد به بردگی؛ بگو از دهان تشنه ی خاک؛ بگو از قصه ی ناپدید شدگی.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 14:34 توسط کیومرث زرافشان
|