گل گندم؛ غزل ترانه های دل مردم؛ رقص تن تو بهانه زندگی است و سبزی قبایت تعریف واژه ی بندگی؛ تو ریشه در خاک آدم داری؛ تو نشان از تبار مریم داری؛ می دانم که در پس چشمان تو زندگی بی ارزش است. چشم مردم! می میرم برای بقچه ی تلخ زندگیت که کس سر آن را نگشود و برای آن نگاه های معصومانه ی تو که بی التفات در افق اندیشه های دیگران گم شد. هم خون من! ای هم نژاد! من هم بغض تو در پوچی روزمرگی و هم آواز تو در لحظه های بیکسی خواهم ماند
احساس می کنم که کلاه عافیت زیادی برای سر من گشاد است