شب سرد سفر اما شب تلخ شكستن بود
توی چشما چراغ اشک سر راه تو روشن بود
شب سرد سفر اما شب تلخ شكستن بود
توی چشما چراغ اشک سر راه تو روشن بود
چه طوفانی تو قلبم شد دل ابرا پر از غم شد یهو بارون نم نم شد
سفر گفتی نه آسون بود
نگات هرسو هراسون بود
جدایی دو دلداده
برای عاشقا خوابی پریشون بود
دلت می گفت به من انگار
نگو با من خداحافظ
چه تلخه آخرین دیدار
بهم گفتن خداحافظ خداحافظ
تو که رفتی گلا پژمرد
نشاطم رفت صدا از صوت
غمت هرجا مثه سایه منو می برد
سفر یعنی شب رفتن نه من با تو نه تو با من
تو رفتی چه خو کردم به نالیدن
دلت می گفت به من انگار
نگو با من خداحافظ
چه تلخه آخرین دیدار
به هم گفتن خداحافظ خداحافظ
نمیدونم این شعر از کیه اگه کسی می دونه لطفا اطلاع بده.
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 14:0 توسط کیومرث زرافشان
|