از منِ در آینه شرم می کنم آه كه چقدر از خود بیگانه شده ام! و در اين بيگانگي به زوال خودم می اندیشم آنگاه که سیطره ام بر زمین پایان خواهد یافت.
اما تو اي ناجي! تو كه بالا نشيني؛ تو كه وعده ي رستاخيز دادي؛ چشم هاي منتظر مرا مي بيني؟ دل خوش كرده ام به اينكه طيش زمستانم را عيش بهار كني. آيا رسد آن وعده كه كردي؟
این آخرین پست من در سال ۸۶ است. از همه ی بازدید کنندگان عزیزی که مشوق نوشتن من بودند سپاسگزاری می کنم و تا رسیدن سال جدید همه ی شما را به خدا می سپارم. آرزو می کنم که سال جدید سال برآوردن آرزوهای خوبتان باشد.
روز نو ارزونی تو رخت و بخت و تخت تازه دست تو با مهربونی روزگاری نو می سازه
دیشب داشتم به آن روز فکر می کردم که برای کاری به اداره ي ... رفته بودم. به یاد آقای رئیس افتادم هنگامی که با کارمندش حرف می زد. به دنیایی از غرور و قدرت که در اشارا تش موج می زد و دنیایی از حقارت که وجود کارمند را فراگرفته بود. به سنگینی رئیس که به صندلی چسبیده بود و به بی وزنی کارمند که معلق بود. به اطمینانی که او به میزش داشت و به اضطرابی که این در نگاهش بود و حادثه صبح دیروز درمسیر جاده ... چند تکه پاره آهن که روی جاده ریخته بود و تکه پارجه ای خونی و مقداری گوشت چرخ کرده که در میان زباله ها افتاده بود نه میزی وجود داشت و نه صندلیی. تنها موجود زنده سگی بود که در آن نزدیکی پرسه می زد.
آری آن روز هنگام خروج از اداره آقای کارمند را دیدم و به یاد شعری از شاملو افتادم "از دستهاي گرم تو كودكان توامان آغوش خويش سخن ها مي توانم گفت غم نان اگر بگذارد..." به هر حال از آنجا خارج شدم و به پارکی که روی تپه ای قرار داشت و مشرف به شهر بود رفتم. با خودم خلوت کردم. با نگاهی به شهر متوجه شدم که ساختمان های بزرگ تر از اداره ی آقای رئیس خیلی زیاد است. به هر حال آن ماجرا گذشت. چند روز بعد که مسافر بودم از پنجره ی هواپیما پایین را که نگاه می کردم دیدم شهر های بزرگ تر از شهر آقای رئیس هم خیلی زیاد است.
من هنوز دربند زمینم اما به دانشمندانی که از زمین کنده شدند و از کرات دیگر کره خاکی کوچک خود را می نگریستند می خواهم بگویم: به جای من نیز بخندید اما اگر برگشتید و در میان فضای لایتناهی خود را تنها دیدید، مرا نیز در ستایش های خود شریک کنید.
مي ميرم براي آن اشك سرگردان گوشه ي چشمت كه مي غلتيد از سوز و مي سوخت از درد سرد. آري حق با تو بود كه گفتي دنيا آن اندازه پشم دارد كه كودكي از سرما نلرزد.